تو ای نور و چراغ خانه ی من
درخشیدی چو ماه در کاشانه ی من
دلم از شوق تو لبریز و شادان
تو را گیرم در آغو شم شامگاهان
به دو چشم سیاهت چشم دوزم
به لبخند ملیحت دل ببندم
منم مادر، من اینک در پناهت
شود روز و شبم خوش از نگاهت
بیا دمساز مادر شاد باشیم
در عاشقی مثل فرهاد باشیم
هر آن لحظه تو را گیرم در آغوش
غم و دلتنگی هاشوند فراموش
"فهیم" ام ای امید زندگانی
که من گشتم با تو جاودانی
اسیرم من به هر لحظه نگاهت
در آغوشت گیرم دهم جان برایت
+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت
19:27 |

