خرابم می کند هر دم نگاه مست تو جانا
تو جاری می شوی در رگ رگ احساس من، تنها
مرا آتش بزن در شعله های چشم مست خود
مرا با خود ببر آرام از این کوه و از این صحرا
چه شیرین حا لتی دارد لبانم بر لبان تو
همیشه گرم می پیچم دراین سودا دراین رویا
سحرگاهان چو در آغوش تو بیدار می گردم
چو بلبل می سرایم وصف چشمان ترا شبها
بیا یار عزیز من تو قند و عندلیب من
که تا در بر بگیرم من تو را امروز تا فردا
زکیه
+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت
21:25 |

