تبليغاتX
لاله ی آزاد
عزیزم ،

وقتی قلبم را می شکنی تمام وجودم می شکند. می دانم که مرا مقصر حالت های ناخوش ات می دانی و می دانم که مرا چون عذاب بزرگی می دانی که بر زندگی ات چیره شده است. تو فکرمی کنی که از دست من راهی فراری نداری و هر جا که خواهی بروی من چون سایه ی وحشتناک دنبالت می کنم. اما من مجبورم ، در دام عشق تو سخت گرفتارم. تو را با تمام وجود دوست دارم و می خواهم هر جا که هستی در کنارت و در آغوش ات باشم... گناه من همین دوست داشتن است و بس !! ولی تو مرا مثل سایه ی دهشتناک می بینی، من نباید خواهان دوستی تو باشم، باید آزاد ات بگذارم و اجازه بدهم که خودت باشی من هیچگاه در صدد این نبودم که مجبور ات کنم که دوست ام بداری و همراه و همرازم باشی، آری عشق در آزادی است که پایدار می شود و زنده می ماند. .. دلم سخت تنگ می شود و اشک وعقده امانم نمی دهد وقتی دلسردی و بی مهری تو را می بینم. کاملا می شکنم وقتی تردم می کنی و از من می رمی . آه من چقدر شکننده ام. درست مثل شیشه و چقدر نازک دلم درست مثل گل. کاش که در مقابل این همه دلسردی تو من توان ایستادن و مقاومت می داشتم. وجودم شکسته و دلم غمناک نمی شد. اما نه من نازک و شکننده ام. دیگر طاقت این همه بی مهری و بی میلی ات را ندارم. می خواهم از ته دل فریاد بزنم که دوستت دارم و در هر شرایطی با تو و درکنار تو هستم . می خواهم بدانی که هیچ وقت تنهایت نمی گذارم همیشه خواطر خواهت خواهم ماند و تورا نه چون سایه ی هولناک بلکه مثل یار و همدم همراهی خواهم کرد. کاش می شد که دید ات را نسبت به من عوض کنی  ، کمی با من مهربان تر شوی و این عشق و محبت جاودانی را در چهره ی پر از اندوهم ببینی. .. خداوندا ترد شدن خیلی سخت است. به من توانایی مقاومت و پایداری بده به من نیروی عنایت کن که به عشق و محبتم نسبت به او ادامه بدهم و در مقابل سردی ها  و بی تفاوتی های او تسلیم نشوم .

عزیزم،

 مرا ببخش که نمی توانم از دوست داشتنم نسبت به تو بکاهم . مرا ببخش که باوجود همه ی بی اعتنایی هایت باز به سوی تو می آیم و خودم را نثار تو می کنم . دلم و خودم شکننده ام . عزیزم بیشتر ازاین مرا نشکن که سخت مجبورم و هیچگاه ذره ای از محبتم نسبت به تو کم نخواهد شد. من هر لحظه و هر ثانیه به فکر ودر حال پرواز به سوی تو هستم . خواهش می کنم برای یک بار هم که شده این شور و اشتیاق مرا بپذیر و بگذار خودم را در آغوش پر مهرت بیندازم و زار زار گریه کنم. جون دوستت دارم !!

 با تمام اشک هایم.

 زکیه ی تو

+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 18:27 |

سلام دوستان خوب . چند روزی بود که هر چه تقلا می کردم که چیزی بنویسم نمی شد که نمی شد گویا ذهنم به نحوی پریشان و بسته بود. تا اینکه امروز بالخره بعد از سعی زیاد به یمن سال نو نوشته ی زیرین جان گرفت و نوشته شد که آن را هدیه ی سال نو تقدیم شما عزیزان می کنم.

 

 

چو بلبل بر لب بامت غزل خوان می شوم هردم

گل سرخم که بایادت پریشان می شوم هردم

 

 نسیم عطر گیسویت معطر می کند جانم

ازین با تو نشستن ها بهاران می شوم هردم

 

 تورا حس می کنم دررگ رگ من میشوی جاری

و من سرشار از الطاف باران میشوم هردم

 

صدایت می نوازد خستگی های مرااما

 گرفتارغم و اندوهی هجران میشوم هردم

 

قناری غزل خوانم بخوان آیات باران را

 ببوس این گونه هایم را که بریان می شوم هردم
+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 20:25 |


Powered By
BLOGFA.COM