من ازرکود و رخوت این شهر بیزارم
ازین سکوت تلخ خود شعر و ترانه می بارم
پناهگاه و زادگاهم شعر است و من خودرا
درین بهشت چو کودکی نوباوه می انگارم
کبوتران ز شور من نغمه خوان و بی تابند
جهان من جدا زاین شهر است، می پندارم
منم پرنده ی که هیچ درقفس نمی گنجم
به مثل لاله های دشت گلگون است رخسارم
صلابتم صلابت بلند کوه بابا است
من از رکود و رخوت این شهر بی زارم
زکیه هاجر12.12.2007
وین
+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت
19:29 |

