من هنوز زنده ام
صدای نبزم به بلندی به گوش می رسد
چندی بود که اسیر خیالات خام شده بودم
همسرم مرا مثل کودکی که محبت در زندگی اش گم شده باشد
نوازش می دهد.
من دوباره به طفولیت باز گشته ام
معصوم ، پاک و بی گناه !
اما اینبار در دنیایی لطف ، مهربانی و طراوت پا گذاشته ام
دیگر کسی حتی سایه من را هم کتک نمی زند
بوی زندگی دوباره از وجودم تراوش می شود
و من کودکی بیش نیستم
زندگی را از نو تجربه خواهم کرد
همه چیز تجدید می شود
همه چیز تجدید می شود
+ نوشته شده توسط زکیه هاجر در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت
20:10 |
